جمعه 28 شهریور‌ماه سال 1393

این روزها که میگذرد...


به نام خدا و سلام خدمت همه دوستان عزیزم.


امیدوارم حال همه تون خوب باشه و شاد و سلامت و بدور از استرس و نگرانی باشید.


خدا رو شکر منم بد نیستم. کمی گیج و سردرگم شدم تو زندگی... خلاصه درسم تموم شده و برای آینده و اینکه چیکار میخوام بکنم کمی دچار دوگانگی و دلهره و سردرگمی شدم و متاسفانه از نظر روحی روم تاثیر گذاشته... که احتمالا طبیعی هستش. اما از نظر جسمی حالم خوبه خدا رو شکر...


روزها مثل برق میگذرند... انگار همین دیروز عید نوروز بود!!! باورم نمیشه!!!!!


روزهای آخر تابستون همیشه دلگیرترین روزها بوده. اما امیدوارم فصل خوبی رو شروع کنیم... پائیز هزار رنگ در راه است :)



 این روز ها که می گذرد، هر روز / احساس می کنم که کسی در باد / فریاد می زند

احساس می کنم که مرا / از عمق جاده های مه آلود / یک آشنای دور صدا می زند

آهنگ آشنای صدای او / مثل عبور نور / مثل عبور نوروز / مثل صدای آمدن روز است

آن روز ناگزیر که می آید/ روزی که عابران خمیده / یک لحظه وقت داشته باشند / تا سر

بلند باشند / و آفتاب را / در آسمان ببینند

روزی که این قطار قدیمی / در بستر موازی تکرار / یک لحظه بی بهانه توقف کند / تا

 چشم های خسته خواب آلود / از پشت پنجره / تصویر ابرها را در قاب / و طرح واژگونه

جنگل را / در آب بنگرند

آن روز / پرواز دست های صمیمی / در جستجوی دوست / آغاز می شود

روزی که روز تازه پرواز / روزی که نامه ها همه باز است

روزی که جای نامه و مهر و تمبر / بال کبوتری را / امضا کنیم / و مثل نامه ای بفرستیم

صندوق های پستی/ آن روز آشیان کبوترهاست

روزی که دست خواهش، کوتاه / روزی که التماس گناه است

و فطرت خدا / در زیر پای رهگذران پیاده رو / بر روی روزنامه نخوابد / و خواب نان تازه نبیند

روزی که روی درها / با خط ساده ای بنویسند: / « تنها ورود گردن کج، ممنوع!»

و زانوان خسته مغرور / جز پیش پای عشق / با خاک آشنا نشود

و قصه های واقعی امروز / خواب و خیال باشند / و مثل قصه های قدیمی / پایان خوب داشته باشند

روز وفور لبخند / لبخند بی دریغ / لبخند بی مضایقه چشم ها

آن روز / بی چشمداشت بودن لبخند / قانون مهربانی است

روزی که شاعران/ ناچار نیستند / در حجره های تنگ قوافی / لبخند خویش را بفروشند

روزی که روی قیمت احساس / مثل لباس / صحبت نمی کنند

پروانه های خشک شده، آن روز / از لای برگ های کتاب شعر / پرواز می کنند

و خواب در دهان مسلسل ها / خمیازه می کشد

و کفش های کهنه سربازی / در کنج موزه های قدیمی / با تار عنکبوت گره می خورند

روزی که توپ ها / در دست کودکان / از باد پر شوند

روزی که سبز، زرد نباشد

گل ها اجازه داشته باشند / هر جا که دوست داشته باشد / بشکفند

دل ها اجازه داشته باشند / هر جا نیاز داشته باشند / بشکنند

آیینه حق نداشته باشد / با چشم ها دروغ بگوید

دیوار حق نداشته باشد / بی پنجره بروید

آن روز / دیوار باغ و مدرسه کوتاه است / تنها / پرچینی از خیال

 در دوردست حاشیه باغ می کشند / که می توان به سادگی از روی آن پرید

روز طلوع خورشید / از جیب کودکان دبستانی

روزی که باغ سبز الفبا / روزی که مشق آب، عمومی است

دریا و آفتاب / در انحصار چشم کسی نیست

روزی که آسمان / در حسرت ستاره نباشد

 روزی که آرزوی چنین روزی / محتاج استعاره نباشد

ای روزهای خوب که در راهید! / ای جاده های گمشده در مه!

ای روزهای سخت ادامه! / از پشت لحظه ها به در آیید!

ای روز آفتابی / ای مثل چشم های خدا آبی! / ای روز آمدن! / ای مثل روز، آمدنت روشن!

این روزها که می گذرد، هر روز/ در انتظار آمدنت هستم!

اما / با من بگو که آیا ، من نیز /  در روزگار آمدنت هستم؟


این شعر بسیار زیبا از قیصر امین پور تقدیم شما... طولانی هستش اما بسیار زیباست.


به امید آمدنش...


دوستان گلم به خدا میسپارمتون. برام دعا کنید که خیلی محتاجم. خداحافظ.

پنج‌شنبه 6 شهریور‌ماه سال 1393

لبخند خدا...


به نام آفریننده هستی.


سلام دوستان عزیزم. امیدوارم حالتون خوب باشه و شاد باشید.


ولادت حضرت معصومه (س) و روز دختر را به همه دختران گل وبلاگم تبریک میگم...


روایت داریم : و خداوند لبخند زد و دختر آفریده شد ، لبخند خدا روزت مبارک...



امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید. برام دعا کنید...


همیشه به یادتونم دوستای گلم. خداحافظ...