X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
جمعه 21 فروردین‌ماه سال 1394

سفرنامه


به نام خدا و سلام... روز مادر مبارک


امیدوارم حالتون خوب باشه دوستان عزیزم. من رفتم تهران و دکتر نفیسی بنده رو معاینه کردن. و گفتن نیازی به تزریق ریتوکسیمب نیست. بهم گفتن که تو بعد از ده سال تقریبا بیماریت کنترل شده و نیازی به این دارو نداری... اگر چنانچه بیماریت عود کرد و حالت خیلی بد شد باید از اول درمان رو شروع کنی . اون موقع ریتوکسی میتونه خوب باشه و جواب بده...


گفت نیازی نیس بیای تهران و همون کرمان تحت نظر باش . البته گفت اگه بعد ها هم نیاز داشتی زنگ بزن و نوبت بگیر و بیا. بهم گفتن که سلسپت هم قطع کن چون یه دونه برات کاری نمیکنه. فقط 5 میلی پردنیزولون بخور و 5 تا مستینون.


راستش خودم رفت و آمد به تهران برام سخته وگرنه خیلی دوست داشتم تحت نظر دکتر نفیسی باشم.


خلاصه اینم از داستان ما...


یکی از دوستان گفتن اگه کسی مستینون ده میلی گرم  استفاده میکنه ایشون هشت شیشه آلمانیش رو دارن اگه بخواین یراتون بفرستن.


به امید فرداهای بهتر... شاد و سلامت و موفق باشید عزیزان.


دوشنبه 17 فروردین‌ماه سال 1394

دارم میرم به تهران D:


به نام خالق هستی. سلام دوستان گلم ... سال نو مبارک... امیدوارم سال خوبی داشته باشید و همیشه شاد و پر انرژی باشید.


من چهارشنبه 19 فروردین باید برم تهران نوبت دکتر نفیسی دارم. امید به خدا. ببینم چی میگه دکتر و نظرش راجع به ریتوکسیماب چیه.


راستش خودم حالم خوبه. یعنی خودم از وضعیتم راضی هستم . اما دکترم راضی نبود!


نمیدونم منظورش چیه !! شاید میخواد که کاملا خوب بشم... شاید هم میخواد ازم به عنوان موش آزمایشگاهی استفاده کنه!!


چی بگم والا... از این دکترا بعید نیس.


امسال بعد از مدتها در جمع فامیل بیماریم رو فراموش کردم و مثل اونا بودم. پا به پاشون هر جا رفتن منم رفتم و حس خیلی خوبی بود... از خدا خیلی تشکر کردم که اجازه داد یه بار دیگه تو زندگیم این حس رو تجربه کنم.


روز اول سال فال حافظ گرفتم و این اومد... ما هم به فال نیک گرفتیم



دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود
رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی
جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود
جان عشاق سپند رخ خود می‌دانست
و آتش چهره بدین کار برافروخته بود
گر چه می‌گفت که زارت بکشم می‌دیدم
که نهانش نظری با من دلسوخته بود
کفر زلفش ره دین می‌زد و آن سنگین دل
در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود
دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود


روز و روزگارتون خوش و ایام بکام...