X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
سه‌شنبه 28 شهریور‌ماه سال 1391

روزمون مبارک...

به نام خدای بزرگ و مهربان... سلام دوستان عزیزم. 

 

امروز ولادت حضرت معصومه ( سلام الله علیها) و روز دختر بود. دخترای وبم روزتون مبارک. 

 

به قول یه اس ام اس:  

و خداوند لبخند زد و دختر آفریده شد... لبخند خدا روزت مبارک... 

 

امیدوارم شاد و سلامت و سرزنده باشید... امیدوارم مثل حنا با مسئولیت مثل کزت صبور مثل ممول مهربون مثل جودی شاد و سرزنده و مثل سیندرلا خوشبخت باشید... 

 

خدانگهدار...

شنبه 25 شهریور‌ماه سال 1391

روزهای آخر...

به نام خدای مهربان. دوستان خوبم سلام... 

 

تابستان ۹۱ هم داره به پایان میرسه و داریم وارد فصل هزار رنگ و پادشاه فصلها پائیز میشیم... 

 البته من از قدیم میانه ی خوبی با پائیز نداشتم اما با دیدن این همه زیبایی و رنگهای مختلف مگه میشه که بگم دوستش ندارم... انسان به قدرت خدا ایمان پیدا میکنه... 

 

ترم ششم هم داره آغاز میشه... حالا که فعلا درس میخونیم و نه کسی باهامون کار داره و نه خودمون افسرده ایم. موندم بعد از تموم شدن درسم چه کنم... با این اوضاع بیکاری کو کار....و با این اوضاع درس خوندن من کو ارشد؟!؟! 

 

چند تا توصیه بهتون بکنم ... امیدوارم به عنوان خواهر کوچیک ازم قبول کنید... 

سی کنید هیچ وقت عصبانی نشید...عصبانیت مستقیم روی سیستم عصبی و البته پوست اثر میذاره...  

 

همیشه به خدای مهربون امید داشته باشید... انسان نا امید مثل انسان مرده است... هیچ فایده ای نداره... 

 

در زمینه ی بیماریتون هیچ وقت نگید چرا من؟؟؟ مگه من چه گناهی کردم؟؟؟  همیشه به کسی نگاه کنید که مشکلش از شما خیلی حاد تره... هیچ وقت فکر نکنید که شما بد شانس ترین مردم هستید... حتی در مسائل اجتماعی و خانوادگی هم همینطور... 

 

به قول چارلی چاپلین: 

« شاید زندگی اون جشنی نباشه که تو آرزو داشتی در آن باشی اما حالا که دعوت شدی تا میتونی زیبا برقص...» 

 

امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید... خدانگهدار...

سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391

مثل گوهر...

به نام آفریدگار بی همتا. سلام دوستان خوبم. امیدواره هر جا که هستید سلامت و شاد باشید. 

 

روز دو شنبه رفتم دکتر و آزمایشم را نشونش دادم. ناراحت بودم از اینکه مبادا دوباره قرار باشه تو بیمارستان بستری بشم برای آی وی آی جی و بعد دوباره اون سردرد های ناشی از استفاده این دارو سراغم بیاد!!! شاید تجربه ش رو داشته باشید . من بعد از استفاده از این دارو به شدت سردرد میشم طوری که مرگ رو جلو چشمام میبینم ! بهش میگن مننژیت آسپتیک. یک نوع از عوارض بسیار نادر این دارو هست. حتی فکر کردن بهش بازم سرم را درد میاره... اینکه هیچ کدوم از پرستارها به دادم نمیرسیدند بیشتر آزارم میده... از شدت سردرد حالت تهوع داشتم و تا بالا نیاوردم یکدونه قرص استامینوفن هم به من ندادند... بگذریم...

 

اما خدا رو شکر بیمارستان منتفی شد و دکترم گفت که دو هفته یک روز در میان سلسپت بخور و بعد از دو هفته برو برای آزمایش.  

 

راستی فریبا جان گفتن که قیمت آی وی آی جی خیلی بالا رفته و بیمه هم قبول نمیکنه. همینطور پلاسمافرز... مثل گوهر شدن... 

 شانس کچل منه... 

 

موندم چرا اینقدر میگن همه چی خوبه و من چقدر خوش بختم!!! 

یادم میاد که پارسال رفتم بیمارستان برای تزریق آی وی آی جی گفتن کرمان یکدونه ویال هم نیست... در صورتی که یک ماه قبلش تو تلویزیون گفته بودند ایران در زمینه تولید داروهایی از این دست خود کفا شده و مشخصا اسم آی وی آی جی را گفت... 

 

اینم از وضعیت ما... همیشه بیادتونم... خداحافظ...

چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391

بازم حالم...

به نام خدای بزرگ و مهربان. سلام دوستان عزیزم. 

 

چند وقته که احساس ضعف شدید تو پاهام حس میکنم . ۵ روزه که پیاده روی نرفتم به خاطر همین موضوع. تو چشم چپم هم پتوز شدید حس میکنم و البته دو بینی هم دارم. فکر میکنم دیگه وقت آی وی آی جی شده. 

 

فردا میرم دکتر ببینم دکترم چی میگه. با این اوضاع فکر نکنم بتونم دانشگاه برم. با اینکه از بیمارستان این داروی مزخرف متنفرم اما چه میشه کرد !!!  

 

 خیلی بده که من محتاج به این دارو شدم. ای کاش اینجوری نبود .!!! ای کاش اینجوری نبودیم.!!! 

امیدوارم شما مثل من نباشید دوستان خوبم... به یادتونم همیشه...

 

خدانگهدار...

سه‌شنبه 7 شهریور‌ماه سال 1391

گیاهان دارویی یا داروهای گیاهی...

به نام خداوند یکتا. سلام خدمت تمامی دوستان عزیزم. 

 

چند روز پیش به دلیل مشکل گلوبولهای سفیدم به یک دکتر که پزشک عمومی بود اما فقط داروی گیاهی تجویز میکرد مراجعه کردم. توجیه خودمم این بود که حداقل ضرر نداره. وقتی رفتم داخل و گفتم که میاستنی دارم سریع بیماری را شناخت. کمی دوبینی داشتم و پلکم هم افتاده بود . میگفت از قیافه ات معلومه خیلی ضعیفی. گفتم نه آقای دکتر من ضعیف نیستم... 

بعد گفتش که یکی از همکارانم توی مشهد چند تا از این بیماران داشته. بیماران ام اس و لوپوس هم داشته که با مصرف همین معجونها حدود ۵۰ درصد بهبود داشتند. 

 

معجونهاشون بیشتر مواد با طبع گرم هستند و خیلی انرژی زا هستند .فکر میکنم کسانی که خودشون طبع گرم دارند باید از این مواد کمتر استفاده کنند  : 

۱- ۵۰ گرم سیاه دانه را بکوبید و با یک لیوان عسل مخلوط کنید و روزی یک قاشق بخورید. اگر هم بدنتان واکنش داد میتونید با شیر بخورید. 

 

۲- یک شربت که از عطاری گرفتیم اسمش شربت رضوی هست. ترکیباتش زعفران و مویز و عسل هست.  یک قاشق بعد از ناهار و یک قاشق بعد از شام. ولی من خودم روزی یک قاشق فقط میخورم.

۳-« خرما بادام گردو عسل انجیر سیر انگور و موز» اینها رو هم گفت بخورید . 

 

«گوجه و خیار سبزه خربزه هندوانه و هلو» گفت که بهتره از این مواد کمتر استفاده کنی.

 

ولی در مجموع گفت کسانی که این بیماری را دارند باید همیشه غذا های پر انرژی با طبع گرم بخورند. 

 

امیدوارم بخورید و نتیجه بگیرید. شاد و سلامت باشید . خدانگهدار...

شنبه 4 شهریور‌ماه سال 1391

برای دوستان

به نام خدای مهربان. سلام دوستان عزیزم. 

 

مرضیه جان از ما خواستند تا برای مادر عزیزشون دعا کنیم. ما هم دعا میکنیم. 

 

نعیمه خانم گفتند که خاله شون ترشح بذاق  دهانشون زیاد شده. فکر میکنم به مرور زمان خوب بشن. با توجه به اینکه کورتون مصرف میکنن. و کورتون هم تقریبا زود اثر میذاره. سعی کنید قرصهاشون رو پودر نکنید چون خاصیت داروییشون رو از دست میدهند. اگر غذاهای نرم استفاده کنند راحت ترند. نه مایع و نه زیاد سفت باشند. انرژی مثبت هم یادتون نره... 

 

اما عسل عزیزم. عسل جان از مشکلاتی که داری خیلی ناراحت شدم اما بدون که زندگی وفا نداره . تو زندگی همه ی ما آدما مشکل فراوونه. این رو بدون عزیزم تو اگر بخواهی میتونی تو این جهنم برای خودت بهشت بسازی و زندگی را برای خودت زیبا کنی.به خدای توانا ایمان داشته باش و انرژی مثبت از خدا بگیر. ما همه تو رو درک میکنیم. هممون همدردیم. منم تو ۱۴ سالگی یعنی ۷ سال پیش مبتلا شدم. ۲۰ کیلو وزنم کم شد . هیچی نمیتونستم بخورم حتی آب. اینقدر ضعیف شده بودم که تو خانواده ام همه فکر میکردند سرطان خون گرفتم. گریه های مادر و خواهرم رو میدیدم اما هیچی نمیگفتم. پدرم خیلی سختی کشید. چون از پله ها نمیتونستم بالا برم رو دوش پدرم سوار میشدم. 

 اما الان خدارو شکر حالم خوبه و من مطمئنم که تو هم به زودی خوب خوب میشی فقط کافیه که خودت سعی کنی. 

 هرکه در این بزم مقرب تر است                               جام بلا بیشترش میدهند 

فقط یه نکته وقتی برای درمان به تهران رفتی حتما داروهایی که برای سنگ کلیه و معده مصرف میکردی همراهت ببر و به دکتر نشون بده. اگر تو فامیل نزدیکتون بیماری عصبی یا نقص سیستم ایمنی داشتی حتما به دکترت بگو. شاید تو بیمارستان بستری بشی و شایدم برات پردنیزولون( کورتون) تجویز کنند .اگر برات کورتون تجویز کردند یک سری از مواد غذایی رو نباید بخوری که اونها رو تو وبم نوشتم. ممکنه کمی چاق هم بشی. دارو هات رو هم به موقع مصرف کن. 

 مطمئنم که خوب میشی . یاد خدا آرامش بخش دلهاست. خدا رو فراموش نکن عسل جان. 

 

و اما ساینا خانم. اختلال بلع شدید  دارید که حتما به متخصص مغز و اعصاب مراجعه کنید. ممکنه خطرناک باشه و خدا نکرده به تنفستون بزنه. من شخصا اول پاهام ضعیف شد بعد عضلات صورتم و چشمهام. اوایل که هنوز دکتر نمیرفتم بلعم هم مشکل داشت اما بعد خوب شد. 

کنترل بیماری به وسیله کورتون (پردنیزولون) ممکنه برای بعضی افراد چاقی به همراه داشته باشه.اما داروهایی مثل مستینون هیچ عوارضی ندارن. من خودم که خیلی چاق شدم. اما بعد از کم کردن دوز دارو به همان سایز قبلی بر میگردید. 

انرژی مثبت به خودتون بدید و نفس عمیق زیاد بکشید. شما هم بهتره که غذا های نرم بخورید . نه مایع و نه زیاد سفت.  

اصولا علائم این بیماری درد نداره و بیشتر حس سنگینی در دست و پا و پلکها و عضلات گردن هست. مثل بی حسی. میتونید چند تا تست از خودتون بگیرید . مثلا بشین و پاشو برید ببینید زود خسته میشید یا نه . یا اینکه ۲ دقیقه دستهاتون را بالا بگیرید ببینید میتونید تحمل کنید. 

ما معمولا نمیتونیم.

 

امیدوارم همه دوستان عزیزم همیشه خوب و سلامت باشند خدا نگهدار....

جمعه 3 شهریور‌ماه سال 1391

بازهم دندانهایم

به نام خدای مهربان. سلام دوستان عزیزم. 

 

داستان دندانهایم به جایی نرسید! دیروز رفتم دکتر و دکتر گفت که به دلیل اینکه گولبولهای سفیدت خیلی پائین هستند من (دکتر ) نمیتونم جراحی کنم.  

 

دیگه عاصی شدم . گفتم هر کاری که من باید میکردم کردم. دیگه نمیدونم چه کنم .  

 

خلاصه اینکه دیگه بیخیالشون شدم فقط نمیدونم سردرد هام رو چه کار کنم! 

 

امیدوارم خوب و شاد باشید . خدانگهدار...